سه شنبه 24 اسفند 1389

کسی سوالی نداره؟!!

   نوشته شده توسط: سهراب رادبین    نوع مطلب :داستان ،

کسی سوالی نداره؟!!!


ادامه مطلب

یکشنبه 8 اسفند 1389

گل صداقت

   نوشته شده توسط: سهراب رادبین    نوع مطلب :داستان ،

گل صداقت


ادامه مطلب

پنجشنبه 22 مهر 1389

داستان کوتاه

   نوشته شده توسط: احمد حیدری    نوع مطلب :داستان ،

نقطه ضعف 

كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد.
 ...


ادامه مطلب

چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389

حقیقت...

   نوشته شده توسط: نیره آیتی    نوع مطلب :مطالب آموزنده ،داستان ،

شخصی نزد همسایهاش رفت و گفت: گوش کن! میخواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت... 

 

 


ادامه مطلب

جمعه 21 اسفند 1388

فوتبال در بهشت!!!

   نوشته شده توسط: محسن کریمی    نوع مطلب :داستان ،

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت....


ادامه مطلب

پنجشنبه 20 اسفند 1388

کودک

   نوشته شده توسط: احمد حیدری    نوع مطلب :داستان ،

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

 

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»


ادامه مطلب

دوشنبه 10 اسفند 1388

افتخار

   نوشته شده توسط: احمد حیدری    نوع مطلب :داستان ،

افتخار

چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف كنن....
بعد از مدتی یكی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می كشونن به
تعریف از فرزندانشون :


ادامه مطلب

یکشنبه 9 اسفند 1388

قدرت اندیشه

   نوشته شده توسط: احمد حیدری    نوع مطلب :داستان ،

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش

راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند

در زندان بود .


ادامه مطلب

شنبه 8 اسفند 1388

یک درس

   نوشته شده توسط: احمد حیدری    نوع مطلب :داستان ،

یه روز مسئول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند? یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه?
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم?


ادامه مطلب

چهارشنبه 5 اسفند 1388

چنگیز و شاهینش

   نوشته شده توسط: سهراب رادبین    نوع مطلب :داستان ،

چنگیر و شاهینش داستانی


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3